سرنوشت

سرنوشت گل با لبخند، درخت با امید و آب با تحمل و سکوت؛ و ما تنها نشسته‌ایم و انتظار می‌کشیم؟ در این چرخه‌ی بی‌پایان، خلقتمان چنان سنگینی می‌کند که باید بارهستی را بدوش گیریم و عاشقانه در زندگی بنگریم تا مگر معنایی دریابیم از این همه و سرنوشتی که همه درد است و انتظار.

برای دیدن عکسها بر روی " ادامه مطلب " کلیک کنید.

ادامه نوشته

تکیه تجریش

تکیه تجریش در دل بازار قرار دارد،با سه ورودی که یکی از آنها به امامزاده صالح ختم می‌شود و دو ورودی دیگر به راسته‌ها‌ی بازار.
گرچه از زمان بازسازی چندسالی می‌گذرد اما هنوز لوحه‌های سر در مغازه‌ها که گرداگرد تکیه است کامل نیستند.

این پست آغاز مجموعه‌ای است که در آن می‌کوشم اندکی از دلتنگی ایرانیان دور از وطن را با عکسهایی از تهران امروز بکاهم و در آشنایی آنها  با تغییرات ریز و درشتی که کرده است اندک سهمی داشته باشم.

برای دیدن عکسها بر روی " ادامه مطلب " کلیک کنید. 

ادامه نوشته

تـقارن

تکرار و تکرار یک طرح، تکراری از یک سخن که اگر به گوش نا‌آشنا باشد ملال‌آور می‌گردد.مگر هنگامی که دست هنرمند اجزا را در کنار هم می‌چیند و از روح عشق در کالبدش می‌دمد و اثری میسازد از تکرار که اکنون تنها تقارن و شگفتی طرح و هنرمندی طراح است که به چشم می‌آید و بس.

برای دیدن عکسها بر روی " ادامه مطلب " کلیک کنید.

 

ادامه نوشته

ستون‌ها

در معماری سنتی ایران ستون‌ها نمادی بودند از قدرت. و چنان خودنمایی می‌کردند که گویی همه‌ی بنا ساخته شده تا این چنین ستون‌هایی را برایش بسازند. قدرت و بزرگی که بر اثر سال‌های دراز پافشاری بر پوسته‌ی زندگی و خالی شدن از درون اکنون هر کس برآن طمع می‌دارد می‌پندارد بادی برای فرو فکندن این کهنه درخت کافیست. 

برای دیدن عکسها بر روی " ادامه مطلب " کلیک کنید.

ادامه نوشته

پوسته

ادراک ما از هستی پوسته‌ایست و در ورای یک سخنش، هزاران سکوت، که آن یکی نیز گنگ است به گوشمان.صحبت از ناتوانی نیست، افسوس و صد افسوس که آنکه خود را به خواب می‌زند هرگز نمی‌توان بیدار باش داد.
کاش پیش از دمیدن در شیپور مرگ، دمی بیداری را بخواب ببینیم.

برای دیدن عکسها بر روی " ادامه مطلب " کلیک کنید.



ادامه نوشته

آسمان

آسمان

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

         ابر با آن پوستین سرد نمناکش.

برای دیدن عکسها بر روی " ادامه مطلب " کلیک کنید.

ادامه نوشته

حرکت و سکون

حرکت و سکون؛ در درون ماست، معیارهایی که با آن شتاب روزمرگی‌های زندگی را می‌سنجیم تا بپوشانیم سستیمان را در حرکت با دیدن سکون دیگران. ورنه هستی  به جوشش است از یک لحظه دیدن معشوق.و باز ایستادنش سکوت است و نیستی و جهنمی ساکن و سرد خالی از ادراک دوست.
حکایت غریبیست ایمان محکم ما به آنچه باور داریم و ایستادگیمان تا پای جای برای ثبت حماقتمان در تاریخ.

برای دیدن عکسها بر روی " ادامه مطلب " کلیک کنید.

ادامه نوشته

آبی

 آبی؛

 آسمان، عشق

 و خدا

 که ندا می‌دهندت که بازآیی.

برای دیدن عکسها بر روی " ادامه مطلب " کلیک کنید.

 

 

ادامه نوشته

عمران صلاحی مرد

اندک دوستانم می‌دانند که عکاسی می‌کنم تا بتوانم پشت دوربین باشم و کمتر چیزی از من بماند که همیشه از چرخش روزگار و دیدن عکسها این دیرین یادگاران عزیزان و دوستان بغض رهایم نمی‌کند. و کاش آنقدر خوشبخت باشم که پیش از تبدیل شدن آلبوم عکسم به غمنامه بار سفر را ببندم. 

عمران صلاحی رفت.افسوس و دریغ. او اولین جای خالی آلبوم عکسم از بزرگانی است که از طریق " کافه تیتر " سعادت دیدارشان را داشتم.
روحش شاد.

     

فرم و رنگ

فرم و رنگ؛ دارای قواعد آشناییست که تمامی معماران بدان اعتقاد دارند و هنر تنها مذهبی است که با ملاک قرار دادن ماهیتش و معیار زیبایی جهانی شده است.
چیزی هست در این تناسبات که زیباست و هنری، سازنده هرکه باشد با هر دینی هنرمندیست که تا اثر باقیست به ایمان و عشقش در کاری که ازو مانده کسی شک نمی‌کند.

برای دیدن عکسها بر روی " ادامه مطلب " کلیک کنید.
ادامه نوشته