نقطه سر خط
همیشه از پا پس کشیدن و شکست در هراسم؛ هر آنچه که بتوانم انجام می دهم تا مجبور نباشم افسوس دیروز را برای فردا نگه دارم و اکنون نیز افسوس بیست و سه سالگی ام را. هر چند پر از پیچ و خم های پست و بلند و شبهای طولانی و روزهای سرد تنهایی بسیار در میان جمعیت انبوه بی تفاوت بودن ها، گمگشته در امواج آرزوهایم چرخیدم و چرخیدم و چرخیدم. اکنون کمتر از یک روز به آغاز تقویم سال بیست و چهارم میلادی ام مانده. امروز را به فردا می رسانیم مانند پیش و تنها بهانه ای خواهد بود برای تغییر و گرنه هیچ.
جشن سال نویم را امسال با پیمان دوستی ای آغاز خواهم کرد که برای ساختنش به جانمایه خشت روی خشت گذاشتم وگذاشتیم تا به امید آغاز روز تازه قدم در راه زندگی مشترکمان بگذاریم؛ واکنون که به سر خط رسیدم، تنها به تنهایی می اندیشم و این که هنگامی می توان گفت ما شدیم که باور کنیم تنهایی را و بودن با دیگری را برای بودن با او آرزو کنیم نه فرار از تنهایی خویش.
هجوم لحظه ها را گریزی نیست، تنها حس رهایی و عشق و امید است که آن را رنگ می بخشد و امکان تجربه ابدیت در لحظه را ممکن می نماید، چون مرگ که تنها لحظه ای است و عمری زهر در کام زندگی می ریزد اگر در هراسش طی شود. و گاه نیز چون لحظه ناب دریافت درخشش زندگی و خواهش زیستن در کنار نیمه گم گشته آدمی که پیوند دو تن را تا ابدیت بی پایانی جان می بخشد.
نقطه سر خط
فردا بیست و پنجم مهر ماه سال هزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی در ساعت سه صبح بیست و چهار ساله خواهم بود.
برای دیدن عکسها بر روی " ادامه مطلب " کلیک کنید.